|
کانون فانوس دانشگاه شیراز *******دوســتــی بـــــــا دانــــــشــــجـــــــویـــــان نــــــابـــــیـــــــنــــــــا*********
P class=blogtitle>
| |||
|
|||
جرقه اين زندگي در كلاس آموزش خط بريل زده شد و استاد و شاگرد زندگي بينور، اما روشن خود را آغاز کردند. چشمهاي یکدیگر را نميبينند ولي همديگر را بسيار عميق ميتوانند درك كنند و زندگيشان بر همين درك و لمس عميق استوار است. لبخندهاي مهربان را نميبينند، ولي صدای شان لحنی مهربان دارد و اینگونه احساسات خود را منتقل می كنند؛ "ربيع" هنرهاي دستي زيباي "افسانه" را نميبيند، ولي می داند دست های پینه بسته همسرش خالق چه زیبایی هایی بوده اند. به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسنای خوزستان، "افسانه برون" و "ربيع پورخدادادي"، زن و شوهر نابيناي مطلق زندگي مشترك خود را بدون هيچ نگاه و چشم داشتي آغاز كردند و همچنان این زندگی را دوست دارند. شاید شب و روز زیاد برای آنها فرقی نداشته باشد و تفاوت نور و تاريكی را ندانند، ولي زندگي آنها يكنواخت و بيروح نیست و باغچه کوچک کنج حیاط این را ثابت میكند؛ باغچه ای که دستی به زیبایی بر آن کشیده شده است. "ربيع" ميگويد: "درست است که گلها را نميبينم، ولي از بوي آنها می توانم نوع گل ها را تشخيص بدهم." كاشتن گل در این باغچه کوچک از كارهاي مورد علاقه ربيع و افسانه و يكي ديگر از اشتراكات سليقهاي آنها است. سال 66 ازدواج کرده اند؛ خیلی ها با این وصلت مخالف بودند، ولی ربیع و افسانه حالا "امین" 13 ساله را کنارشان دارند و از زندگی باهم لذت می برند؛ امین همه هم و غم آنها است. صحبت از ازدواج که به میان می آید، ناخودآگاه لبخندي بر لبانشان مينشیند؛ انگار که یاد آن روها دوباره در ذهن شان زنده شده باشد. عكسي از عروسي خود ندارند و ربيع با لحنی مهربان به افسانه ميگويد: "عكس براي چه؟ ما كه نميتوانيم ببينم". خانه محقر اما دلباز ربيع و افسانه با سازههايی سبك از فضایی كه به شكل گاراژ است، جدا شده و همه زندگي آنها در اتاق كوچكي خلاصه ميشود. افسانه دستش را ميچرخاند و ميگويد: "مثلا اين زمين را یک فرد خير براي نابينايان وقف كرده ولی به جز ما هیچ نابینایی در این مکان زندگی نمی کند." وقتي چشم نباشد، چشم و هم چشمي و چشمداشت هم وجود ندارد. ربیع و افسانه بسيار ساده و صميمي دست مهمان خود را ميگيرند و به اتاق كوچك خانه خود هدايت ميكنند. در اتاق 12 متري آنها همه اسباب زندگيشان ديده ميشود. در قسمتي از اتاق وسايل ضروري زندگي، در گوشهاي هنرهاي دستي و وسايل تزئيني افسانه و در گوشهی ديگر مدالها و تابلوهاي نقاشي و كتابهاي امين قرار گرفته؛ افسانه چايي دم می کند و ميآورد. لبههاي فنجان را با انگشتانش لمس می کند و چايي خوشرنگ را به گونهاي در فنجان ميريزد كه قطرهاي از آن خارج از فنجان نمی ريزد. فنجان را چنان مستقيم به سمت ما تعارف ميكند كه یک لحظه يادم ميرود در مقابل يك روشندل قرار دارم. ربيع كه اصرار دارد در گوشه اتاق و كنار در ورودی بنشيند، صداي فنجان ها را كه ميشنود كميجلوتر ميآيد و دقيقا دست خود را به طرف یکی از فنجان های چای دراز می کند و آن را برميدارد. این زن و شوهر نابینای مطلق کارهای شان را با چنان دقت و ظرافتی انجام می دهند که حتی برخی افراد سالم و بینا هم ممکن است این دقت را نداشته باشند؛ یک لحظه با خودم فکر می کنم؛ حتی تصور زندگي، بدون رنگها و ديدن روز و شب و آفتاب و سايه بسيار سخت است. افسانه نامههايش را از درون كمد در ميآورد و ميگويد: "ديگر جايي براي شكايت كردن سراغ ندارم. از رئيس جمهور و استانداري و فرمانداري گرفته تا اداره كل بهزيستي استان و اهواز و انجمن نابينايان؛ همه نوع قول و وعده را شنيده ام ولي تاكنون هیچ کدام از آنها عملي نشده اند. اداره كل بهزيستي استان هم که فقط زنان بی سرپرست را مورد حمایت قرار می دهد و حتما بايد طلاق بگيرم تا حمایت شوم." ربيع تنها به حرفهايمان گوش ميدهد و هر از چند گاهي سرش را به معناي تائيد تكان ميدهد. لذت بردن او از شنيدن صحبتهاي افسانه را به راحتي ميتوان در چهرهاش ديد. افسانه قدرت تكلم بالايي دارد و با اينكه چشمها را نميبيند، ولي هنگام صحبت كردن زاويه چهره خود را تغيير ميدهد و سرش را به طرف مخاطبش ميچرخاند. با مهره های سیاه و سفید کارهای دستی زیبایی انجام داده؛ با تمركز مهرهها را ميشمارد و با مهرههاي سفيد و سياه بر اساس شمارش و به خاطر سپردن جاي آنها، به كار خود سليقه و شكل خاص و زيبايي ميبخشد. افسانه وسط صحبتهايش نزديك تر ميآيد و با صداي آرام و به حالت پچپچ ميگويد: "زندگي در اين خانه خيلي سخت است. حشرات و جانوران موذي به راحتي وارد اتاق ميشوند و ما آنها را نميبينيم. مجبورم هميشه به در و دیوار خانه سم بزنم و به همین خاطر هم هميشه از بوي سم گيج هستيم. روزهايی که گرد و خاک می شود هم ذرات خاک وارد اتاق می شوند و حتی تنفس كشيدن را هم برایمان سخت می کند. تور زيبايي كه بر روي سطل سيب زميني و پيازها قرار گفته توجهم را جلب ميكند. سليقه و هنر را در همه قسمتهاي اتاق ميتوان ديد. صنايع دستي زيباي افسانه آنقدر با ابتكار و هنر ساخته شدهاند كه گمان نميكنی اين همه هنر و سليقه کار فردی نابينا باشد. افسانه آهي ميكشد و ميگويد: "حيف كه همه هنرهاي دستيام را ندارم و بسياري از آنها را به بهزيستي اهدا كردم." در اين خانه کوچک، اين هنرهای زیبا و آمیخته با فقر را تنها چشمان کوچک امين ميتواند ببيند. امين، مادر و پدر نابيناي خود را هم ميبيند ولي خود، ديده نميشود؛ به تئاتر علاقه دارد و دوست دارد برای پدر و مادرش نقش بازی کند و آنها او را ببینند. او حتی نميتواند نقاشيهاي كودكياش را به آنها نشان دهد. افسانه برخلاف مادران ديگر كه از تعريف و تمجید ديگران نسبت به فرزند خود لذت ميبرند، از اين موضوع هم لذت ميبرد و هم رنج؛ تصور كارهاي زيباي امين خوشحالش ميكند و حسرت نديدن آنها آزارش ميدهد. از چشمان زيباي امين كه ميگوييم پدرش لبخندي ميزند و ميگويد: "من نابینای مادرزادي نبودم، در سه سالگي نابينا شدم؛ مرا چشم زدند! ولي حالا چيزي از دنيا و و رنگهايش يادم نميآيد. حالا ديگر امين چشمها و همه دنياي من است؛ با او ميبينم و زندگي ميكنم." ربيع وسط حرفهايش سيگاري دود ميكند و به سمت انبار گاراژ می رود؛ اشاره ميكند و ميگويد: "امين براي درس خواندن در اين تك اتاق معذب است و حتي اين انبار را هم به ما نميدهند. پر از آشغال است ولي ميگويند همين یک اتاق براي شما كافي است." ربیع، افسانه و امین را می گذاریم و می رویم؛ از خانه کوچک و آرام آنها به خیابان های شلوغ و پرنور شهر می رسیم؛ خیابان هایی با ساختمان های بلند و مغازه هایی با ویترین های رنگارنگ؛ در و دیوار شهر گاهی چشم آدم را می زند و دوست داری برای لحظه ای هم که شده چشم بر همه آنها ببندی و آرام بگیری. گزارش از خبرنگار اجتماعی ایسنای خوزستان: خدیجه نیسی |

ابوالفضل کریمی: بدون داشتن قدرت بینایی ، تفسیر کردن و فهمیدن حالات چهره دیگران ممکن نیست .اما شفیق الرحمان از دانشگاه Umeå در تز دکترای خود، فناوری جدیدی را معرفی کرده که این محدودیت را برای نابینایان برطرف میکند. این فناوری که کد بریل برای احساسات نام دارد، میتواند فرصتهای تازهای را برای ارتباطات اجتماعی به نابینایان بدهد.
به گزارش ساینس دیلی، نداشتن حس بینایی میتواند زندگی یک فرد را با محدودیتهای زیادی روبهرو کند. شاید آشکارترین محدودیت ، مشکل مسیریابی و راه رفتن باشد، اما جزئیات کوچک زندگی روزانه نیز از جمله مواردی است که یک فرد نابینا قادر به دیدن آنها نیست.
ندیدن چهره فرد در حین صحبت کردن یکی از این محدودیتهاست . حالات چهره اطلاعات احساسی زیادی را منتقل میکنند و در ارتباطات اهمیت بسیار زیادی دارند. برای مثال دیدن یک لبخند در چهره دیگران میتواند نشاندهنده لذت ، جلب توجه ، آرامش و مانند آن باشد . به این ترتیب از دست دادن حالات چهره میتواند موانعی را در ارتباطات اجتماعی برای نابینایان به همراه داشته باشد.
شفیق الرحمان در این باره گفت: «افراد نابینا سعی میکنند با استفاده از حسهای دیگر مانند شنیدن، قسمتی از این اطلاعات از دست رفته را جبران کنند. اما فهمیدن احساسات پیچیده فقط از طریق صدا مشکل است».
او در تز دکترای خود به یک مشکل جدی پاسخ میدهد، اینکه چگونه میتوان به افراد نابینا امکان دیدن احساسات دیگران را داد؟
برای ممکن ساختن این خواسته ، یک گروه تحقیقاتی فناوری جدیدی را با استفاده از وبکمهای معمولی ، یک سختافزار کوچک به اندازه یک سکه و یک صفحه نمایش لمسی موسوم به tactile display طراحی کردند. با استفاده از این تجهیزات محققان توانستند به نابینایان امکان تفسیر مستقیم احساسات دیگران را بدهند.
اطلاعات تصویری از طریق دوربین به یک الگوی لرزان پیشرفته تبدیل شده و توسط این صفحه نمایشهای لمسی روی پوست فرد نابینا نمایش داده میشود . لرزانندهها به صورت متوالی فعال میشوند تا اطلاعات داینامیکی را در مورد نوع احساس یک فرد و میزان شدت آن فراهم کرده و به فرد نابینا منتقل کنند.
اولین قدم برای کاربران یادگرفتن الگوهای چهره است . ابتدا حسهای مختلف در برابر یک دوربین نمایش داده شده و سپس ترجمه آنها به صورت یک الگوی لرزان در میآید. در حین این آزمایش، یک صفحه نمایش لمسی در پشت صندلی فرد نابینا وصل میشود. البته در هنگام ارتباط با دیگران میتوان از یک صفحه جایگزین که روی ساعد نصب میشود نیز استفاده کرد.
مهمترین موضوع در این تحقیقات، توصیف احساسات مختلف و پیدا کردن راهی برای نمایش آنها با استفاده از مهندسی بیوپزشکی پیشرفته و فناوریهای تصویری کامپیوتری است . بودجه این پروژه توسط شورای تحقیقات سوئد تامین شده است.
محققان شرکت Videoakt AB برای این فناوری که به زودی به عنوان یک محصول جدید در بازار به فروش خواهد رسید، موفق به دریافت حق اختراع و ثبت شدهاند. البته میتوان از این فناوری به عنوان یک ابزار ارتباطی برای دیدن انسانها در قسمتها و کاربردهای دیگر نیز استفاده کرد.
شفیق الرحمان در این باره گفت: «ما با موفقیت توانستیم این فناوری را در تلفنهای همراه برای نمایش لمسی مسابقات زنده فوتبال و انتقال اطلاعات احساسی انسانها از طریق لرزانندهها استفاده کنیم. این یک روش جالب و منحصر به فرد برای استفاده بهتر از تلفنهای همراه است».

سعي كردم به جاي لينك خود عكسها رو منتشر كنم ولي خب انگار سايزشون بزرگتر از صفحه ي مطلب وبلاگ بود كامل نشون داده نمي شدن.برا ي همين هم مجبور شدم اين جوري عمل كنم.خلاصه به بزرگي خودتون ببخشيد و از تماشاي تصاوير لذت ببريد:
كارگاه: دوس داشتم اونجا بودم.حتما تجربيات جالبي اتفاق افتاده. :)
در اتاق كانون: قديمي ها حتما از ديدين تابلو و اتاق كانون خوشحال ميشن.مثل خود من. :)
كارگاه :
بازم كارگاه: به نظر كارگاه خوبي بوده.دلم كشيد. :)
در باغ ارم: ياد همايش كانون افتادم كه رفتيم باغ ارم و يكي از بچه ها سه تار زد.ما شب هم رفتيم.يادش بخير.
با تشكر ويژه از خانم ذوالفقار لو كه زحمت ارسال عكسها رو قبول كردن.
با اين اميد كه سال نود و يك سالي سرشار از تلاش و كوشش و موفقيت در برداشتن گامهايي براي نيل به اهداف انساني كانون باشد.

این مطلب رو دبیر فعلی کانون سرکار خانم غزاله ذوالفقارلو آماده کردند.ضمن تشکر از ایشون توجه شما رو به فعالیت های کانون در سال 90 و برنامه های کانون برای سال 91 جلب می کنم: